وقتی نمیرسی به هیچ آرزو
وقتی باهر خاطره شی زیر و رو
وقتی توو پاییزی ، گلات پرپره
زیر پاهاتن همه ، بی رنگ و بو
یه کفترم میتونه جرات کنه
با نوک بگیره تو رو از تار ِ مو
وقتی که شادی ، انگاری حسودا
چشم ندارن ببیننت یه لحظه
اما تا غصه ها میان سراغت
میان میشینن همگی روبرو
وقتی زمین و آسمون ضدِتن
سنگ میخوره بهِت ز هر سمت و سو
امیدا کم ، درد دلا زیاده
حوصله نیست تا که بگم مو به مو
یه عمر شدم سنگ صبور همه
زجر کشیدم ، رنجها دیدم یک تنه
یه روز به حرفم میرسی که دیره
فاصله داریم ما دوتا ، کو به کو
فقط الهی نبینه روز خوش
شهد ِ شیرینش بشه هی تلخ و ترش
اونکه نبود لایق ِ حتی یه فحش
نمک حروم ، آدم بی چشم و رو
.
حبیب اوجاری
۱۳۹۸.۶.۲۸
منبع
درباره این سایت